محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
735
خلد برين ( فارسى )
و تصاوير غريبه زيب و زيور يافته بود خراب و ويران گرديد و درها و پنجرههاى منقش را از خانهها به جاى هيزم به مطبخها كشيدند و اشجار مثمره و غير مثمرهء باغات و بساتين آن بقعهء خلد - آئين به دهرهء « 1 » ناسازى دهر از پاى درافتاده به جاى هيمهء ساليانه به قلعه كشيده شد و از چندين هزار خانهء دلنشين كه در خور نزول سلاطين روى زمين بود خانهاى كه شايستهء فرود آمدن بىنام و نشانى از مردم فرومايه باشد نماند ، و مجموع دكاكين و خانات و حمامات و اسواق و محلات كه به انواع كاشيكاريها و اقسام تكلفات آراستگى داشت روى به خرابى و ويرانى گذاشت . القصه شهر تبريز كه در نظر تماشائيان غرايب صنع ، گلزارى بود هميشه بهار ، به ورود روميان جفاكار چنان خوار و بىاعتبار شده بود كه خيال اقامت در منازل آن محال مىنمود و در حين ورود موكب مسعود به آن حدود هنوز اجساد تبريزيان كه به شعلهء تيغ بيداد روميان سر به باد فنا داده بودند در اسواق و محلات و كوچهها افتاده بود . مؤيد اين مقال است اين بيت مولانا وقوعى تبريزى كه مشعر بر اين حال كثير الاختلال در سلك نظم كشيده ، بيت : وقوعى كربلا تسكين دردم مىدهد ورنه * دلم از غصهء تبريز ويرانتر ز تبريز است بالجمله چون نظر خاقان بحر و بر و شاهزادهء بلند اختر بر آن تنهاى بىسر افتاد مير جعفر ولد مير راستى محتسب الممالك را فرستادند كه به تكفين و تدفين اجساد تبريزيان پرداخته كوچهها و محلات و بازارها را پاك و پاكيزه ساخت و مردم تبريز كه گريزان نيم جانى از آن معركهء هولناك به محال دور دست برده بودند به شهر مراجعت نموده ابواب مرمت و تعمير بر روى خانههاى خراب خود گشودند و هر يك از امراى عالى شان و اركان دولت و اعيان حضرت كه در خانههاى ويران فرود آمده بودند در تعمير خانهها با صاحبان
--> ( 1 ) - دهره - شمشير كوچك دو دمه ( معين ) .